سلام علی قلب زینب الصبور

زیبایی حق را مجسم نمود و راه را برای جویندگان راه حق روشن ساخت. یزید و یارانش را سیاه‌روی نمود به گونه‌ای که زبان‌ها بند آمد، دهان‌­ها بسته شد و گوش­‌ها تسلیم گردید تا جایی که یزید بر تکفیر خود و پیروانش صبر کرد و نتوانست لب از لب بگشاید، کلام او را قطع کند یا او را از ادامه سخن باز دارد و این همان تصرفی است که اصحاب ولایت به مدد الهی و به دلیل قدرتی که خداوند به آنان عطا کرده است می‌توانند در دیگران انجام دهند...
 

زینب -سلام الله علیها- با قلبی محزون، دلی مجروح، چشمی اشکبار و کوله باری از خاطرات دردناک و مصائب کشنده سخن آغاز می‌کند درحالی‌که در محاصره دشمنان و بدخواهان قرارگرفته، اما بدون اینکه اعتنایی به هیبت و پادشاهی یزید داشته باشد و یا توجهی به شکوه و سلطنتش نماید درحالی‌که جبروت پادشاهی و پیروزی خیالی او را به سخره می‌گیرد و در مرحله نخست ریشه افکار فاسد او را مورد هدف قرار می‌دهد، تعریفی دیگر از عزت و کرامت را ارائه می‌دهد و تصویری متفاوت را از ذلت و حقارت به نمایش می‌گذارد و با ویران نمودن بنیان‌ها افکار مادی او که بر پرتگاه آتش نهاده شده بود، زمینه را برای ایجاد بنیانی بر اساس تقوا و ارزش‌های اسلامی آماده می‌سازد.1

زینب -سلام الله علیها- با سخنانش دمشق را به‌شدت منقلب کرد. او نگذاشت یزید شهد پیروزی را بچشد. آنچه را که مایه شیرینی کام خود می‌دانست، در دهانش تلخ‌تر از شرنگ ساخت. زینب -سلام الله علیها- در سخنانی کوتاه به مجلسیان فهماند که چه کسی بر آنان حکومت می‌کند و به نام که حکومت می‌کند و اینان که زنجیر بر گردن نهاده و پیش تخت او ایستاده‌اند، چه کسانی هستند.

آن حضرت ابتدا و انتهای کلام خویش را با حمد و شکر الهی زینت می‌بخشد و این امر بیانگر نفس سلیم و مطمئن حضرت و تسلط ایشان بر خویش با وجود مصائب طاقت‌فرسای کربلا و صدمات جانکاه بین راه است. ضمن اینکه چنین آغاز و خاتمه‌ای، دلالت بر ثبات ایمان و اعتقاد استواری است که حضرت به مسیری دارد که در آن گام نهاده و با قوت و قدرت آن را ادامه می‌دهد و آنگاه به آیه‌ای تمسک می‌جوید که عاقبت مجرمین و عنادشان را در برابر آیات الهی تبیین می‌کند و این‌گونه آغاز، افکار خبیث و اوهامی را که یزید در آن غوطه‌ور است به یک باره در هم می‌ریزد و با مدهوش ساختن جمعیت در اثر چنین ضربه‌ای به سخنان روشنگرانه خویش ادامه می‌دهد. او فرمود:

سپاس خدا را که پروردگار دو جهان است و درود و سلام بر سالار رسولان. خداوند راست گفته آنجا که می‌فرماید:

«ثُمَّ کَانَ عَٰقِبَهَ ٱلَّذِینَ أَسَٰٓـُٔواْ ٱلسُّوٓأَىٰٓ أَن کَذَّبُواْ بِ‍َٔایَٰتِ ٱللَّهِ وَکَانُواْ بِهَا یَسۡتَهزِءُونَ

سپس عاقبت آن کسانی که مرتکب کارهای بد شدند، این شد که کافر شده و آیات خدا را دروغ انگاشتند و آن‌ها را به مسخره گرفتند.»2

زینب -سلام الله علیها- به سخنانش ادامه می‌دهد و با هر کلام بخشی از قصر عنکبوتی و کبریای دروغین او را مهدوم و ویران می‌سازد. کلماتی که برای همیشه خواب را از چشم او می‌رباید و الفاظی که به شدن گزنده و خوارکننده است. چه زیباست آنگاه که حکومت و خلافت الهی را متعلق و منسوب به اهلش می‌شمارد و یزید را در مدتی کوتاه از عمر دنیا غاصب آن می‌شمارد. او چنان سخن می‌گوید که شنونده او را حاکم و مسلط و یزید را محکوم و اسیر می بیند، در حالی که به امت اعلام می‌دارد که کیان اسلامی به‌واسطه شمشیرهای بنی‌هاشم و فداکاری‌های اهل‌بیت حفظ گردیده است

«ای یزید، پنداری اکنون که زمین و آسمان بر ما تنگ است و چون اسیران شهر به شهرمان می‌برند،

در پیشگاه خدا ما را ننگ و تو را بزرگواری است و آنچه کردی نشانه سالاری؟ به خود می‌بالی و از کرده خویش خوشحالی که جهان تو را به کام است و کارهایت به‌نظام؟ نه چنین است، این شادی تو را عزاست و این مهلت برای تو بلاست و این گفته خداست:

«وَلَا یَحسَبَنَّ ٱلَّذِینَ کَفَرُوٓاْ أَنَّمَا نُمۡلِی لَهُمۡ خَیر لِّأَنفُسِهِمۡۚ إِنَّمَا نُملی لَهُمۡ لِیَزۡدَادُوٓاْ إِثمَا وَلَهُمۡ عَذَابٞ مُّهِین؛ کافران می‌پندارند که در مهلتی که به آنان می‌دهیم، خیر آن‌هاست. به آنان مهلت می‌دهیم تا بیشتر به گناهانشان بیفزایند و برایشان عذابی دردناک است.»3

ای پسر آزادشدگان!4 این آیین داد است که زنان و کنیزانت را در پرده نشانی و دختران پیامبر را از این‌سو بدان سو برانی؟ حریم حرمتشان شکسته و نفس‌هایشان در سینه بسته، نژند بر پشت اشتران و شتربانانِ آنان دشمنان! از سویی به سویی و هر روز به کویی، نه تیمار خواری دارند، نه یاری، نه پناه و غمگساری، دور و نزدیک به آنان چشم دوخته و دل کسی به حالشان نسوخته. آنکه ما را خوار می‌شمرد و به چشم کینه و حسد در ما می‌نگرد، شگفت نیست اگر دشمنی ما را از یاد نبرد.»

زینب -سلام الله علیها- هنگامی‌که با نمایش وقیحانه یزید که با چوب نی بر دندان­های امام حسین -سلام الله علیها- می‌کوبد، مواجه می‌شود، او را مخاطب قرار داده و با پردازش تصویر او در قیامت، صحنه‌ای پنهان از دیدگان را در آن­جا به نمایش می‌گذارد، چهره پلید و گناهکار یزید در برابر حضرت رسول -سلام الله علیها- ترسیم می‌شود و وضعیت اسفبار او در حالی که بار خون‌های اهل‌بیت و هتک حرمت خاندان پیامبر را بر دوش دارد، مجسم می‌گردد.

او می‌فرماید: با چوب‌دستی به دندان جگرگوشه پیامبر می‌زنی و جای کشتگانت را در بدر خالی می‌کنی که «کاش بودند و مرا می‌ستودند؟!» آن را چه کردی، خرد می‌شماری و خود را بی‌گناه می­پنداری؟ چرا شاد نباشی که دل ما را رنجاندی؛ و آن چه ریختی خون جوانان عبدالمطلب بود، ستارگان زمین و فرزندان «رسول ربِّ العالمین»

و به زودی بر آنان خواهی درآمد در پیشگاه خدای متعال و دوست خواهی داشت که کاش کور بودی و لال و نمی‌گفتی «چه خوش بود که کشتگان من در بدر، اینجا بودند و مرا شادباش می‌گفتند و شادی می‌نمودند.» خدایا حق ما را بستان و کسانی را که بر سر ما ستم کردند، به کیفر برسان!

یزید! به خدا جز پوست خود را ندریدی و جز گوشت خویش را نبریدی و به‌زودی و ناخواسته بر رسول خدا -صلی الله علیه واله وسلم- در می‌آیی. روزی که خویشان و کسان او در بهشت غنوده­­اند و خدایشان در کنار هم آورده است و از بیم پریشانی آسوده‌اند. این گفته خدای بزرگ است که:

«وَلَا تَحسَبَنّ ٱلَّذِینَ قُتِلُواْ فِی سَبِیلِ ٱللَّهِ أَمواتَا بَل أَحۡیاءٌ عِندَ رَبِّهِمۡ یُرۡزَقُونَ؛ مپندار آنان که در راه خدا کشته‌شده‌اند، مرده‌اند که آنان نزد پروردگار خود زنده‌اند و روزی خورنده­اند.»5

تو را همین بس که خدا ولی و حاکم است و رسول خدا خصم توست و جبرئیل پشتیبان ما. به زودی آنکه تو را بر این مسند نشانده و گردن مسلمانان را زیر فرمان تو کشانده، خواهد دانست که زیانکار نیست و خوار و بی‌مایه چه کسی است. در آن روز، داور خدا و دادخواه مصطفی و گواه بر تو، دست و پاهاست. اما ای دشمن و دشمن زاده خدا! من هم اکنون تو را خوار می‌دارم و سرزنش تو را به چیزی نمی‌شمارم. اما چه کنم که دیده‌ها گریان است و سینه‌ها بریان و دردی که از کشته ­شدن حسین -سلام الله علیها- به دل داریم، بی‌درمان. سپاه شیطان6، ما را به جمع سفیهانمی‌فرستد تا مال خدا را به پاداش هتک حرمت خدا بدو دهند. این دست جنایت است که به خون ما می‌آلایند و گوشت ماست که زیر دندان می‌سایند و پیکر پاک شهیدان است که گرگان بیابان از هم می‌ربایند. اگر ما را به غنیمت می‌گیری، غرامت خود را می‌گیریم، در آن روز که جز کرده زشت چیزی نداری. تو، پسر مرجانه را به فریاد می‌خواهی و او از تو یاری می‌خواهد. با یارانت در کنار میران ایستاده، چون سگان بر آنان بانگ می‌زنی و آنان به روی تو بانگ می‌زنند و می‌بینی نیکوترین توشه‌ای که معاویه برای تو ساخت، کشتن فرزندان پیغمبر بود که به گردنت انداخت.

آنگاه زینب -سلام الله علیها-، یزید را به مبارزه می‌طلبد و از او می‌خواهد تمام توان خویش را به کار گیرد و امکانات خود را بسیج کند، ولی بداند که نخواهد توانست خطّ اهل‌بیت که تجسم حق و عدالت هستند و وحی الهی در آنان تجلی‌یافته است را محو نمایند: به خدا که جز از خدا نمی‌ترسم و جز او به شکوه نمی‌برم. هر حیله‌ای داری به کار دار و از هر کوششی که توانی، دست مدار و دست دشمنی از آستین بر آر که به خدا این عار به روزگار تو شسته نشود. قسم به آنکه ما را به وحی قرآن و نبوت کرامت بخشیده، تو هر کاری کنی نخواهی توانست نام و نشان و یاد ما را از جریده عالم بزدایی و این ننگ را از دامان خود پاک کنی و بدان که رأی تو بسیار سست است و روزگارت اندک و جمع تو رو به پریشانی. در آن روز که منادی بانگ بر می‌آورد لعنت خدا بر ستمگران باد. سپاس خدای را که پایان کار سادات جوانان بهشت را سعادت و آمرزش مقرر داشت و بهشت را برای آنان واجب انگاشت. آنان را به سوی رحمت، رأفت، رضوان و مغفرت برد. امید که جز تو کس دیگری را به خاطر رویارویی با آنان بر خاک مذلّت ننشاند و به کوره امتحان وادار نکند. از خدا می‌خواهم که پایه قدر آنان را والا و فضل فراوان خویش به ایشان عطا فرماید که او مددکار تواناست.8

با سخنان زینب -سلام الله علیها- غرور یزید بر باد رفت. زینب -سلام الله علیها- یزید را آن قدر پست به حساب آورد که فرمود: حتی شایسته سرزنش نیستی! این سخنان بر خردمندی و نیرومندی روح او دلالت دارد. زینب -سلام الله علیها- شادی یزید را در کام او از زهر تلخ‌تر کرد. به مردم شام فهماند که اسلام پیش از آنکه حکومت باشد، دین است و همه در برابر این دین مسئولند و کسی که بر مسند جدّ او تکیه زده، قاتل نوه رسول خداست.

سید جعفر نقدی می‌نویسد: «زینب -سلام الله علیها- در آن موقعیت خطیر به زیبایی حق را مجسم نمود و راه را برای جویندگان راه حق روشن ساخت. یزید و یارانش را با اسلوب زیبای بلاغی خویش سیاه‌روی نمود و اعماق دل عارفان را با فصاحت خویش تسخیر کرد به گونه‌ای که زبان‌ها بند آمد، دهان­ها بسته شد و گوش­ها تسلیم گردید و برق این جان پاک و نورانی آن جان‌های خبیث و پلید را در جای خویش خشکاند تا جایی که یزید بر تکفیر خود و پیروانش صبر کرد و نتوانست لب از لب بگشاید، کلام او را قطع کند یا او را از ادامه سخن باز دارد و این همان تصرفی است که اصحاب ولایت به مدد الهی و به دلیل قدرتی که خداوند به آنان عطا کرده است می‌توانند در دیگران انجام دهند»9

این بیان را سید مهدی حلّی به زیبایی توصیف می‌کند:

ما خطبت الا رأوا لسانها                أمضی من الصمصام فی خطابه

و جاببت فی أسرها اسرها              عاراً رأی الصغار فی جلبابه

والفصحاء شاهدوا کلامها               مقال خیر الرسل فی صوابه10

زبان او کارگرتر از شمشیر برّان است. او سخنور توانمندی است که در اسارت، اسیر کننده‌اش را به بند می‌کشد و فصیحان، در سخن او، کلام خاتم رسولان را به وضوح دریافت می‌کنند.

در هنگامی که یزید به پیروزی خویش می‌بالد و گمان می‌کند درگیری به نفع او خاتمه یافته است و این امر توسط بوق‌های تبلیغاتی‌اش بر گوش مردم نواخته می‌شود، زینب -سلام الله علیها- خواب او را در هم می‌ریزد و خیال‌پردازی‌هایش را پریشان می‌کند و در مجلس آراسته او که مملو از جمعیت است شکست او و سقوطش در حضیض ذلت را اعلام می‌کند اگرچه تظاهر به پیروزی نماید و تو هم نصرت در او آمده باشد.

پس از سخنان زینب -سلام الله علیها-، سکوتی مرگبار سراسر کاخ را فرا گرفت. یزید آثار و علائم ناخوشایندی را در چهره حاضران دید. یزید گفت: خدا بکشد پسر مرجانه را. من راضی به کشتن حسین نبودم! او متوجه شد که نگاه داشتن این اسیران بدین حالت به مصلحت نیست. تصمیم گرفت جای بهتری به آنان بدهد. به هر حال از این روز و از این مجلس، گروهی از مردم شام دانستند مسلمانی نه آن چیزی است که تا آن روز می‌دانستند و حاکم مسلمان نه آن کسی است که بر آنان حکومت می‌کند و آنکه به امر یزید و به دست سپاهیان کوفه کشته‌شده است، ماجراجویی عصیان گر نبوده بلکه دخترزاده پیامبر اکرم -صلی الله علیه و آله وسلم- است و این زنان و کودکان را که به اسیری به دمشق آورده‌اند، خاندان پیامبر آنان است. خاندان کسی است که یزید به نام جانشینی او بر آنان و دیگر مسلمانان حکومت می‌کند.

برگرفته از کتاب بانوی آفتاب- دکترمرضیه محمدزاده

پی نوشت:

________________________________________

1. زیبایی شناسی کلام زینب، ص 7.

2. سوره روم، آیه 10.

3. سوره ال عمران، آیه 178

4. روزی که پیامبر اکرم (ص) مکه را فتح کرد، بزرگان قریش نزد پیامبر آمدند. پیامبر پرسید گمان می کنید با شما چگونه رفتار می کنم؟ گفتند آنچه درخور برادری بزرگوار و برادرزاده ای بزرگوار است. پیامبر فرمود: اِذْهَبُوا اَنتُمُ الطُّلقاء بروید شما آزادید. از آن روز بزرگان و مشرکین سابق قریش به «طلقا» معروف شدند. ر. ک: السیره النبویه ابن هشام، ج 4، ص 55-54؛ مغازی، ج 2، ص 836- 835.

5. سوره آل عمران، آیه 169.

6. عبیدالله بن زیاد و سپاهیان او.

7. یزید و کسان او.

8. اللهوف، ص 215-214؛ مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 66-64؛ بلاغات النساء، ص 36-35؛ الاحتجاج، ج 2، ص 122. الحمدلله رب العالمین، والصلاه علی جدّی سید المرسلین، صدق الله سبحانه کذلک یقول: «ثم کان عاقبه الذین أساؤوا السؤی أن کذبوا بآیات الله و کانوا بها یستهزؤون»، أظننت یا یزید حین أخذت علینا أقطار الأرض، و ضیقت علینا أفاق السماء، فأصبحنا لک فی أسار، نساق إلیک سوقا فی

9. زینب الکبری، ص 75-76.

10. همانجا

آمارسایت

420424
امروز177
دیروز311
این هفته792
این ماه 6199
تمامی روزها420424
بزرگترین بانک اشعار ترکی و فارسی